شهید موسوی دامغانی

آثار شهید سید ابوالقاسم داودالموسوی - موسوی دامغانی

شهید موسوی دامغانی

آثار شهید سید ابوالقاسم داودالموسوی - موسوی دامغانی

شهید موسوی دامغانی

این وبگاه سعی دارد کلیه آثار شهید سیدابوالقاسم داودالموسوی معروف به موسوی دامغانی را حفظ و نشر نماید.
انتشار آثار فرهنگی - مذهبی و زنده نگاه داشتن یاد و خاطره کلیه شهدا و بزرگان دین که جهت روشن نگهداشتن چراغ فروزان اسلام عزیز شیعی زحمات زیادی را متحمل شده‌اند، جزء رئوس وظایف این وبگاه است.

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید داودالموسوی» ثبت شده است

 

اصغر اگر ز عطش تشنه و بی تاب شدی

 

 

اصغر اگر ز عطش تشنه و بی تاب شدی 
به روی دست پدر خوب تو سیراب شدی 

 

شمر رحمی نه اگر بر دل بی تابت کرد 
نوک تیر ستم حرمله سیرابت کرد

 

گفت پیکان چه بگوش تو که مدهوش شدی 
چه شنیدی که به یک مرتبه خاموش شدی

 

طایر هوش ز سر رفت ز مدهوشی تو 
ناله ی من به فلک رفت ز خاموشی تو

 

نور چشما بگشا دیده ز هم خواب بس است 
برونم طاقتت از این دل بی تاب بس است 

 

بود امیدم که توام یار بهر حال شوی 
بزبان آئی و هم صحبت اطفال شوی 

 

هوسم بود هم آواز به مادر باشی 
نقل مجلس شب دامادی اکبر باشی 

 

گر دلم سوخت پس از مرگ عزیزان دگر 
سوخته، داغ تو جان من ابا جان پسر

 

زانکه اندر دم جان دادنت ای دل خسته 
دست های تو بدی خسته و پایت بسته 

 

سینه بگداخت از این غم که تو با این دل ریش 
دست و پائی نزدی در دم جان دادن خویش 

 

جودیا بگذر از شرح و غم و باش خموش 
که ز غم فاطمه غش کرد و علی شد مدهوش

 

 

  • علی پیله وران

سلام بر محرم 94

 

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمه هـای ملائک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش
بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه خون و به شال ماتم مـهـدی
سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه های پـر ازحزن غرق درد و ملامش
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب
بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب
سلام من به محرم به دست و مشک اباالفضل
بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک اباالفضل
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر
بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر
سلام من به محرم به دسـت و بـازوی قـاسم
به شوق شهد شهادت حنای گیسوی قـاسم
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره اصـغـر
به اشک خجلت شاه و گلـوی پـاره اصـغـر
سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه
بـه آن ملیـکـه کـه رویش، ندیده چشم مدینه
سـلام من بـه محـرم بـه عاشقی زُهیرش
به بـاز گـشـتـن حُر و عروج ختـم به خیرش
سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش
به رو سپیدی عون و به بوی عطر عجیـبـش
سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب
بــه پـاره، پـاره تــن بــی سر مـقـابـل زیـنـب
سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش
سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

  • علی پیله وران